این روزای سگی حسابی سرم شلوغه...
دلم میخواد روزام عوض بشه...
اما فعلاً حوصله تغییر و تحول رو ندارم...
من شیطان را به حرم دلم راه می دهم و از او تبعیت می کنم...
میگن خاک سرده...
وقتی فهمیدم مامان خیلی ساله تو خاکه گریه کردم...
واسه اون...
واسه خودم...
واسه بابا...
خاک سرد بود...
یادم نرفت ولی عادت کردم...
وقتی بابا رفت خیلی گریه کردم...
واسه اون...
واسه خودم...
خاک سرد بود...
یادم نرفت ولی عادت کردم...
وقتی تو رفتی...
خاک سرد نبود...
یادم نرفت...عادت نکردم...
پ.ن:میگن خاک سرده...مهرو کم میکنه...پس کو؟؟؟؟؟
وایسا دنیا...
وایسا دنیا...
من میخوام پیاده شم... ... ...
پ.ن:آقای صادقی خدایی این تیکه رو خوشگل اومدی...ایول...
در انتظار چیستی؟؟؟
اینجا هنوز تاریکی ست...
تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبختی خواهی نگریست
وقتی دریچه مسدود است...